ریشه های عبرت انگیز حادثه عاشورا / عوام و خواص در حادثه عاشورا : ( قسمت دوم )
عبرتهاي عاشورا ( فصل چهارم)
ریشه های عبرت انگیز حادثه عاشورا
عوام و خواص در حادثه عاشورا : ( قسمت دوم )
ب) خواص اهل باطل :
سردمداران باطل نیز در طول تاریخ همواره هوادارانی از جان گذشته داشته اند که با تمام وجود از رهبران خود پیروی کرده و سرنوشت خویش را به سرنوشت آنان گره زده اند . خواص پیرو بنی امیه نیز چنین بوده اند و دین و دنیای خویش را در پای مطامع شیطانی حزب شیطان قربانی کرده اند تا جایی که به تعبیر امیرمومنان ع پیروی آنان از بنی امیه ، بسی استوارتر از پیروی شیعیان از پیشوایان معصوم بوده است .
از این حقیقت تلخ در نهج البلاغه نیز سخن رفته است :
بخدا سوگند ! دل را می میراند و حزن آور است که این گروه [ پیرو بنی امیه ] بر راه باطل خویش را استوارند و شما بر حق خویش دچار سستی و تفرقه اید . (1)
امام ع در جایی دیگر ، حمایت بی دریغ خواص اهل باطل را با طرفداران ظاهری اهل حق مقایسه می کند و جدیت آنان را ده برابر می شمارد .
و می فرماید :
بخدا سوگند دوست دارم معاویه در باره شما با من ، معامله دینار به درهم انجام دهد ؛ یعنی ده نفر از شما را می گرفت و یکی از هواداران خود را بمن می داد ! (2)
علی بن ابی حمزه می گوید : دوستی داشتم که در دستگاه دولت بنی امیه کار می کرد . از من خواست که از امام صادق ع رخصت گیرم تا خدمت آن حضرت برسد . من نیز چنین کردم . چون خدمت امام ع رسید ، گفت : من در ادارات دولتی بنی امیه کار میکنم و مالی فراوان بدست آورده ام تکلیف من چیست ؟ امام فرمود : اگر بنی امیه کسانی چون شما را نمی یافتند تا برایشان کار کند و بجنگد و سیاهی لشکر شوند ، هر گز حق ما را غصب نمی کردند و اگر مردم بنی امیه را رها می کردند و بدانان مدد نمی رسانیدند هرگز به چنین جایگاهی نمی رسیدند . (3) از این حدیث شریف می توان دریافت که سهم اصلی جنایات بی شمار حزب شیطان اموی را خواص اهل باطل بر عهده داشته اند و آنان با حمایت های بی دریغ و همه جانبه خود ، سردمداران کفر و نفاق را در کسب قدرت و انجام جنایت یاری می کرده اند تا خود از سفره های رنگینی که از پایمال شدن حق خدا و مردم در کاخ های ستم گسترده می شود ، بهره ای گیرند .
نشانه های خواص اهل باطل :
برخی از این نشانه ها عبارتند از :
1) حق ستیزی :
ماهیت خواص اهل باطل بر // حق ستیزی // پی ریزی شده و هر گامی که بر می دارند و هر نفسی که می کشند ، در مسیر تضعیف حق و تقویت باطل است . قران کریم می فرماید : // و یجادل الذین کفروا بالباطل لیدحضوا به الحق // ( کهف : 56 ) کافران همواره با یاوه مجادله می کنند تا بدان وسیله ، حق را از میان ببرند .
خواص بنی امیه ، همانند رهبرانشان ، به نیکی می دانستند که در نزاع میان آنان و اهل بیت پیامبر ص ، حق با طرف مقابل است و امویان در پی ریاست طلبی و دنیا پرستی در برابر رهبران راستین امت اسلامی ایستاده اند . با این حال ، از روی آگاهی در جنگ حق و باطل ، بسوی باطل گراییدند .
وقتی معاویه ، عمرو عاص را به همکاری خویش و جنگ با امام علی ع خواند ، عمرو عاص گفت : ای معاویه بخدا سوگند تو با علی برابری نمی کنی و تو از ویژگی های او بی بهره ای . علی سابقه نیک در اسلام دارد ، مدتی بسیار صحابی پیامبر بوده ودر راه خدا بسیار جهاد کرده است . وانگهی ، او دارای فقه و دانشی است که تو از آن برخوردار نیستی . با این همه ، عمرو عاص برای مبارزه با جبهه حق ، به معاویه گرایید و معاویه نیز به او وعده داد که حکومت مصر را به او تقدیم کند . (4)
2) ظاهر بینی :
خواص اهل باطل به عکس اهل حق – که از بصیرتی پرف برخوردارند – ظاهر بین و بی خردند و در فرجام شوم خود و رهبرانشان نمی اندیشند . قران مجید در باره آنان می فرماید : // یعلمون ظاهرا من الحیوة الدنیا و هم عن الاخرة هم غافلون () اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات والارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی // ( روم : 7-8 ) از زندگانی دنیا ، ظاهری را می شناسند و حال آن که از آخرت غافلند . آیا در خودشان به تفکر نپرداخته اند ؟! خداوند ، آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز به حق و تا هنگامی معین نیافریده است .
بی گمان پاسخ این پرسش قران کریم منفی است و پیروان باطل ، نتوانسته یا نخواسته اند حق را بپذیرند و دست از یاوه بشویند و گرنه چگونه ممکن است امام حسین ع را رها کنند که مظهر حق و عدالت و شرف و انسانیت است و همراهی با او جز رستگاری در دنیا و آخرت نیست .
3) فرصت طلبی :
ویژگی زشت // نان به نرخ روز خوردن // و چون بوقلمون بودن ، همواره همراه اهل باطل است و اندیشه آنان همواره در جهت منافع مادی بکار می افتد .
زیاد بن ابیه ، پدر عبیدالله ، در آغاز حکومت علوی ، در استانداری بصره خدمت می کرد و حتی مدتی جانشین استاندار نیز بوده است . از لحن تند نامه ای که امام به او می نویسد ، پیداست که آن حضرت ، شناختی کافی از او داشته و می دانسته است که او شایسته حکومت نیست . (5)
دیری نگذشت که زیاد دریافت که غریزه دنیا طلبی اش در جبهه حق ارضاء نمی شود و از این رو ، بسوی معاویه رفت و از خواص دستگاه اموی شد . خاندان زیاد سالیانی بسیار بر بصره و کوفه حاکم بودند و همه شیعیان علی ع را در این دو شهر شیعه نشین ، از دم تیغ گذرانیدند و فرزند نابکار زیاد – عبیدالله – عامل اصلی رخداد کربلا بود .
شبث بن ربعی نیز از این گونه کسان بود . او نخست از فرستادگان امام علی ع بسوی معاویه بود و سپس ، از سران خوارج شد . در زمان امام حسن ع معاویه به او نامه نوشت که امام ع را به قتل رساند . در زمان امام حسین ع نیز به امام نامه نوشت و او را به کوفه فرا خواند . وقتی مسلم به کوفه آمد و مردم با او بیعت کردند و عبیدالله وارد کوفه شد ، شبث کوشید تا مردم را از گرد مسلم پراکنده کند و سر انجام ، روز عاشورا فرماندهی هزار نفر از یزیدیان را بر عهده گرفت . (6)
شمر بن ذی الجوشن نیز از اینان بود . او در جنگ صفین جزو یاران امیرمومنان ع بود که در صحنه نبرد سخت مجروح شد . ولی سپس ، به دستگاه اموی گرایید و از خواص آنان گشت و یکی از فعالان صحنه کربلا بود . (7)
4) جاسوسی :
خواص اهل باطل ، برای خوش خدمتی و تحکیم پایه های حکومت دلخواه خود ، به جاسوسی نیز خویش را می آلایند و مزدوران بنی امیه نیز چنین بودند . پس از شهادت امیرمومنان ع معاویه جاسوسانی را به کوفه و بصره فرستاد تا اخبار را بدو گزارش دهند و در کارهای امام حسن ع اخلال کنند . امام حسن ع از حضور این جاسوسان آگاه شد و دستور داد آنان را یافته ، اعدام کنند . (8)
معاویه تا رسیدن به پیروزی ، به اعزام جاسوس ادامه داد . جاسوسان در میان مردم و سپاهیان امام ع دست به شایعه پراکنی و تطمیع سست عنصران می زدند و شماری بسیار را از این ره گذر ، علیه حکومت حق امام حسن ع شورانیدند که سر انجام به سیطره حکومت شیطانی معاویه انجامید .
پدیده شوم جاسوسی در جریان عاشورا نیز سهمی مهم بر عهده داشت و نخستین اقدام علیه نهضت حسینی از این طریق شکل گرفت . پس از ورود مسلم بن عقیل به کوفه ، نعمان بن بشیر – عامل بنی امیه – به منبر رفت و در سخنانی همه را به پرهیز از خشونت و جستن راهی مسالمت آمیز فرا خواند .
سخنان او خواص بنی امیه را خوش نیامد و عبدالله بن مسلم میان سخنرانی او بر خاست و گفت : این سخنانی که تو می گویی ، رای و نظر ناتوانان است .
سپس نامه ای به یزید نوشت بدین مضمون که // اگر نیازی به کوفه داری ، استانداری توانمند بفرست تا آن را برایت حفظ کند ؛ زیرا نعمان ، مرد این کار نیست .
عمارة بن عقبه و عمر بن سعد نیز نامه هایی با همین مضمون برای یزید فرستادند . (9) در پی این گزارشها یزید ، عبیدالله بن زیاد را به امارت کوفه منصوب کرد . او نیز از طریق جاسوسی ، به فعالیت ها و اسرار مسلم بن عقیل و پیروان حق پی برد .
5) فروختن دین به دنیا :
استفاده ابزاری از دین برای اغراض پست دنیایی ، از ویپگیهای آشکار خواص اهل باطل است که می توان آن را در رویداد عاشورا بروشنی دید .
در واقعه کربلا خواص اهل باطل ، با فریبکاری و نیرنگ ، جنایت کارترین و فاسق ترین فرد امت را به عنوان امام و پیشوای اسلام معرفی کردند و عوام را به پیروی بی چون و چرا از او فرا خواندند و حتی امام حسین ع را ضد دین معرفی کردند .
عمرو بن حجاج یکی از اینان است . او در روز عاشورا فریاد بر آورد : ای کوفیان ! به اطاعت از رهبر و اجتماع خویش پایبند باشید و در کشتن کسی که از دین خارج شده و به مخالفت با امام [یزید] بر خاسته است ، تردید نکنید ! .
امام حسین ع با شنیدن این سخنان کفر آمیز ، فرمود :
ای عمرو بن حجاج ! آیا مردم را بر من می شورانی ؟! آیا ما از دین خارج شده ایم و شما در دین استوارید ؟ بخدا سوگند ، وقتی مرگتان فرا رسد و با چنین اعمال ننگینی بمیرید ، می فهمید چه کسی از دین خارج شده و چه کسی سزاوار دوزخ است ! (10)
عمرو بن سعد – فرمانده کوفیان – نیز چنین نیرنگی بکار برد . او در روز عاشورا پس از نماز عصر ، فرمان حمله را با این جمله صادر کرد : // یا خیل الله رکبی و ابشری // (11) یعنی : ای سپاهیان خدا ، سوار شوید [و حمله کنید] و شاد باشید که پیروزید ! و امام حسین ع از نیرنگ و دین فروشی آنان پرده بر می دارد و می فرماید :
نفرین بر شما ای بردگان و بدترین گروه و پشت کنندگان به قران و تحریف کنندگان سخنان و پشتیبانان گناهان و افسون شدگان شیطان و خاموش کنندگان سنت ها ! آیا اینان را یاری می دهید و ما را رها می کنید . (12)
عوام و خواص در حادثه عاشورا :
الف) عوام طرفدار حق . ب) عوام طرفدار باطل .
الف) عوام طرفدار حق :
عوام به عکس خواص ، از روی آگاهی راه خویش را بر نمی گزینند ، بلکه پیرو خواص اند .
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم و فرزانه انقلاب اسلامی در تعریف این گروه می فرماید :
یک قسم هم کسانی هستند که دنبال این نیستند که ببینند چه راهی درست است ، چه حرکتی صحیح است . بفهمند ، بسنجند ، تحلیل کنند ، درک کنند . می بینند جو ، این جوری است ، دنبال آن جو حرکت می کنند . اسم این را هم بگذاریم عوام . (12)
پس ، اهرم تعیین سیاست جامعه در دست خواص است و عوام معمولا دنباله رو آنانند . بیشتر مردمی که آنان را عوام می نامیم با یک اعلامیه ، سخنرانی و فعالیت تبلیغی ، تسلیم می شوند و از سیاست غالب جامعه پیروی می کنند .
در واقعه کربلا ، چون حضرت مسلم وارد کوفه می شود و با شماری از خواص شیعه ، مردم را بیاری امام حسین ع می خوانند ، حدود هیجده هزار نفر با او بیعت می کنند و منتظر می نشینند تا با جان و مال خود از امام دفاع کنند . پس از چند روز ، عبیدالله بن زیاد به کوفه می آید و تبلیغاتی گسترده علیه امام ع براه می اندازد . در نتیجه ، همه کسانی که با مسلم بیعت کرده اند ، او را تنها می گذارند ؛ چونان که به تنهایی دستگیر و به شهادت می رسد . آن مردمان به این نیز بسنده نکردند ؛ آنان پس از شهادت حضرت مسلم تسلیم عبیدالله شدند و همه به فرمان او به کربلا آمدند و در کشتار حزب الله شرکت کردند . در تاریخ آمده است که عبیدالله دستور داد همه کوفیان باید در جنگ با امام حسین ع شرکت جویند و هر کس چنین نکند ، دستگیرش کنند . ماموران او ، که در کوچه ها می گشتند ، مردی را دستگیر کردند که اهل شام بود و برای دریافت سهم الارث خود به کوفه آمده بود . ابن زیاد دستور داد او را اعدام کردند . وقتی مردم سختگیری او را دیدند ، همگی کوفه را به قصد کربلا ترک کردند . (13)
حرکت کور کورانه :
عوام پس از گرایش به جبهه باطل و حکومت یزید ، راه نادرست خویش را ، کورکورانه ادامه دادند و دشمن را در رسیدن به اهداف پلید خویش یاری کردند . امام سجاد ع در این باره می فراید :
هیچ روزی چون آن روز حسین ع نیست . سی هزار مرد بر او یورش بردند و جملگی گمان می کردند مسلمانند . همگی با ریختن خون آن حضرت ع بگمان خویش ، بخدا تقرب می جستند و با اینکه آنان را بسوی خدا می خواند ، پند نمی گرفتند و او را از روی تجاوز و ستم و دشمنی کشتند . (14)
چنین کسانی ، دارای ایمانی پوشالی و آمیخته با اغراض دنیوی اند و از این رو ، معمولا دین را به دنیا می فروشند ، آلت دست ستمگران می شوند و گاه تعصب و حماقتشان چنان شدت می یابد که حتی در برابر امام معصوم می ایستند ؛ چنانکه در برابر امام علی و امام حسن ع ایستادند ودر کربلا نیز چشم و گوش بسته ، زیر پرچم شیطان گرد آمدند و هر چه اصحاب و یاران امام حسین ع آنان را نصیحت کردند ، هرگز در دل سنگشان اثر نکرد .
چون بریر بن حضیر ، یار با وفای امام حسین ع بمیدان جنگ آمد و زبان به پند و اندرز آنان گشود ، یکی از سربازان عمر سعد بدیگری گفت : ببین ، این بریر است ، معلم و قاری قران که در مسجد کوفه بما قران می آموخت ! سپس ، به بریر حمله کرد و نیزه اش را در کمرش فرو برد . (15)
امام حسین ع در باره این جماعت سست عنصر : در نامه ای به اهل کوفه می نویسد :
مرگ بر شما ای گروه [نابخرد] که ما را با ولع و اشتیاق به فریاد رسی خویش خواندید و ما نیز شتابان ، خواسته شما را پاسخ گفتیم . اینک شمشیری را بر روی ما کشیدید که در دست ما بوده است و آتشی به جان ما انداختید که ما آن را به جان دشمن خود و دشمن شما افروخته بودیم . شما به زیان دوستان و به سود دشمنانتان سنگر گرفته اید ، بی آنکه دشمنان ، عدالتی میان شما گسترانیده باشند یا ما بدعتی آورده یا رایی نادرست اظهار کرده باشیم . (16)
ب) عوام طرفدار باطل :
انبوه جمعیتی که از حکومت بنی امیه پشتیبانی می کرد ، به آنان کمک مالی می داد و در میدان نبردشان حضور می یافت ، همین مردم عوام بودند که تسلیم حاکمان خویش بودند و بدون درک و تشخیص راه از چاه ، فرمانشان را اطاعت می کردند . هزاران نفر از اینان در جنگ صفین گرد آمدند و تا پای جان برای بنی امیه شمشیر زدند ، کشته دادند و زخمی شدند ، بدون اینکه لحظه ای بیندیشند که به روی امیرمومنان ع و اصحاب رسول اکرم ص شمشیر کشیده اند . همین طور تعداد بی شماری از آنان ، کورکورانه در کربلا حضور یافتند و سهم مهمی از جنایات بنی امیه را بعهده گرفتند که بدون حضور آنان ، امویان به اهداف خویش ، دست نمی یافتند .
امیرمومنان ع در وصف اینگونه افراد می فرماید :
چرا شما از خدا روی بر می تابید و به جز او روی می آورید ؟ گویا چهار پایانی هستند که چوپان آنها را به چراگاهی مسموم و آبشخوری آلوده می برد ، بسان حیوان پرواری که نمی داند فرجامش چه خواهد شد ! (17)
عوام فریبی بنی امیه :
سیاست امویان ، نیرنگ و فریب ردم بود و اگر به چنین سیاستی توسل نمی جستند هرگز نمی توانستند در برابر حکومت خدایی علوی بایستند ، امام حسن ع را از خلافت محروم سازند و به شهادت رسانند و سپس بزرگترین فاجعه تاریخ را در کربلا بیافرینند .
معاویه در زمان عمر به ولایت شام منصوب شد و در زمان عثمان – که از بنی امیه – بود در مقام خود ابقا شد ، ولی چون امیرمومنان ع به حکومت رسید و مردم با او بیعت کردند ، روا ندانست که معاویه و بسیاری از استانداران پیشین را همچنان بر مسند قدرت بر جای بگذارد . از این رو ، به تعویض آنان همت گمارد و جریر بن عبدالله را نیز به همین منظور به شام فرستاد ، ولی معاویه تسلیم امام ع نشد و راه چاره را در این دید که مردم شام را با خود همراه کند تا بتواند در برابر حکومت مرکزی بایستد و بهترین ابزاری برای چنین مقصودی ، عوام فریبی بود . از این رو ، بر فراز منبر رفت و اعلام کرد که عثمان مظلوم کشته شده و من خونخواه اویم و از شما می خواهم مرا در این امر یاری دهید .
عوام الناس در دام نیرنگ معاویه افتادند و فریب مظلوم نمایی اش را خوردند . و همگی با او عهد بستند که جان و مال خود را فدای خواسته های او کنند . (18)
معاویه در طول جنگ صفین را با همین نیرنگ به پایان برد و امام حسن ع را نیز با همین نیرنگ از خلافت محروم ساخت و یزید را جانشین خود کرد .
گر چه یزید ، فردی بی کفایت و عیاش بود و از سیاست بهره ای نداشت ، ولی خواص بنی امیه در واقعه کربلا بار دیگر حربه عوام فریبی را بکار گرفتند و جمعیتی سی هزار نفری را به کربلا کشانیدند و چنانکه یاد کردیم ، یزید را بعنوان پیشوای واجب الاطاعه به مردم عوام معرفی کردند و امام حسین ع و یارانش را // خارجی // خواندند ؛ یعنی کسی که بر امام عادل و خلیفه بر حق پیامبر ، شوریده و در کشور اسلامی دست به اغتشاش زده است و جزای چنین کسی جز مرگ نیست .
تبلیغات فریبنده بنی امیه چنان چشم و گوش و دل را کر و کور و تسخیر کرد که راهنمایی ها و موعظه های امام ع هیچ سودی نبخشید : آن حضرت حتی از راه بر انگیختن احساسات و عواطف مذهبی آنان نیز وارد شد ، ولی باز هم کارگر نیفتاد .
نقل است که امام ع هنگام رویارویی در روز عاشورا ، در برابر انبوه جمعیت دشمن ایستاد و فرمود :
آیا شما در این که من تنها نوه پیامبر شمایم تردید دارید ؟! بخدا سوگند در مشرق و مغرب گیتی کسی جز من ، پسر دختر پیامبر خدا نیست . به من بگویید ، آیا کسی از شما را کشته ام یا اموالتان را از میان برده ام یا کسی را مجروح کرده ام که با من به ستیز بر خاسته اید ؟! (19)
منابع : (1) نهج البلاغه خطبه 27 . (2) همان خطبه 97 . (3) بحارالانوار ج75ص37 . (4) وقعه صفین ص37-38 . (5) نهج البلاغه نامه 20 . (6) بحارالانوار ج32ص448 – ج33 ص 388 – ج44ص 33 و315و349و334 . (7) صلح امام حسن ع آل یاسین ، ترجمه آیت الله خامنه ای ص110و111 . (8)مقتل ابو مخنف ص22 . (9) تاریخ طبری ج5ص435 . (10) همان ص416 . (11) لهوف ص156 . (12) سخنرانی در جمع لشکر 27 محمد رسول الله ص . (13) مقتل مقرم ص241 . (14) بحارالانوار ج22ص274 . (15) تاریخ طبری ج5ص432 . (16) تحف العقول تصحیح غفاری ص244 و 245 اسلامیه . (17) نهج البلاغه خطبه 175 . (18) وقعه صفین ص32 . (19) تاریخ طبری ج5 ص425 .
پایان مبحث : عبرتهای عاشورا
نویسنده: حسین شاهد خطیبی مدیر سایت لیلة القدر
التماس دعا
عاشورا در متن زندگی شیعه و در عمق باورهای پاک او جریان داشته و نهضت کربلا در طول چهارده قرن با کوثری زلال و عمیق - سیراب کننده جانها بوده است.هم اکنون نیز عاشورا کانونی است که میلیونها دایره ریز و درشت از ارزشها - احساسها- عاطفه ها- خردها و اراده ها بر گرد آن می چرخد و پر گاری است که عشق را ترسیم میکند ...